دوستای گلم دلم گرفته بود گفتم بیام کنارتون ، شاید از امروز به بعد بیشتر منو اینجا ببینین !
چون از امروز به بعد دیگه هیچ کس نیست که باهاش درد دل کنم .
پس از مدتها به یک نفر اعتماد کرده بودم ، باهاش خیلی راحت بودم . درست مثل یه خواهر برام بود...
حالا داره میره!البته خودم ازش خواستم اینکارو بکنه ، چون اون باید می رفت ، ولی داشت جدایی براش سخت و سختتر میشد .!!!
منم مجبور شدم یه کاری کنم که از دستم ناراحت بشه و بره سراغ زندگی خود ش و به آینده اش لطمه نخوره.!!!
اون واقعاً یک همکلاسی خوب ، یه همکار ویه پشتیبان محکم برام بود امیدوارم موفق باشه ...
امروز قبل از اینکه بارون بیاد ، دلم گرفته بود ، دلمم به هیچ کاری مهلتم نمیداد ، منم نشستم با خودم چت کردم ، نتیجه اش این شد :
: چته ؟
:هیچی . چطو مگه؟
: آخه داری دیوانه وار ناخن میجوی !!
:نمیدونم!!
:نکنه خبریه ....؟
: برو بابا دلت خوشه تو هم .
: پس دیدی یه چیزیت هست .بگو دیگه ، من که غریبه نیستم.؟!
: باور کن نمیدونم .!شاید از خستگی کار باشه.،شاید به خاطر این سایته باشه..
: نه! فکر نکنم . اخه این چیزا که جدید نیست.
: شایدم دلم گرفته . تو کهمیدونی بعضی وقتا قرصامو بر عکس میخورم.
: این اسمونم که نمیذاره ! معلوم نیست چه خبره که میخواد بارون بیاد !!فکر کنم اسمون جایتو میخوادحرف بزنه..
:اره به خدا میدونی چند وقته گریه نکردم ...؟ خیلی دلم میخواد اینبغض لعنتی بشکنه و یه دل سیر گریه کنم .. فکر کنم گنجایشم کامل شده باشه !
: آره حدوداً 8-9 ماهی میشه گریه نکردی... خوب یکم گریه کن دلت بازبشه ...
: نمیتونم .هر کاری میکنم نمی شه !فکر کنمچشاماینقد از دلم فاصلهگرفتن که دیگه نمی خوان دلمو همراهی کنن!
: پس چیکار کنم برات .؟آخه یکم اطرافتو نگاه من! اینهمه دوست خوب ، اینهمه مهربونی، اینهمه امکانات ،چی کم داری؟ چرا اینقدر نا شکری میکنی؟
:نه به خدا ! نا شکری نمیکنم ! فقط برای اون مهدی کوچولوی مهربون و بازیگوش دلم تنگ شده . دلم میخواد داد بزنم !مثل قبلاً !دلم میخواد حتی سر یه شکلاتم گریه کنم .مثل بچگی هام . میخوام بد وم .اذیت کنم ،شیطنت کنم ، بشینم رو پای مامانم ، برم بغل بابام ،...
:تازه یادت افتاده ؟؟! تا حالا یادت رفته بود بزرگ شدی ؟
: بابا یکم بامن رو راست باش !! قول میدم به روت نیارم !! فقط بگوقول میدم فراموش کنم!!
: راستشو بخوای اینا همش بهونه بود .!! گوشتو بیار
: (( از تنهایی می ترسم ...))